السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

618

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

صريح است و آن همه داستان‌هاى او در پشتيبانى از آنان و همزيستى با آنان و ستايش از آنان ، در كتاب‌هاى حديث و تاريخ موجود است كه در اين‌جا به بعضى از آن‌ها به اختصار مىپردازيم : 1 - حافظ سيوطى در « الدّر المنثور » در تفسير اين فرموده‌ى خداوند متعال كه « و إذ يعدكم اللَّه إحدى الطّائفتين » « 1 » به نقل از « دلائل النبوّة » نوشته‌ى بيهقى در روايتى طولانى درباره‌ى غزوه بدر گويد : « سپس رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم حركت كرد در حالى كه خبرى از قريش به او نمىرسيد و اطّلاعى از آمادگى جنگى و مقدار آنان نداشت . پس رسول‌خدا فرمود : در كار و مسير ما را راهنمايى كنيد . پس ابوبكر گفت : اى رسول‌خدا ، من داناترين مردم به مسافت‌هاى زمين هستم . عدىبن‌ابوالزغباء به ما اطّلاع داد كه قافله در فلان و فلان وادى است گويى كه ميان ما و آنان تا بدر به اندازه‌ى دو اسب مسابقه است . سپس فرمود : مرا راهنمايى كنيد . عمربن‌خطّاب گفت : اى رسول‌خدا آنان قريش و عزّتشان مىباشد ، به خداوند سوگند ، از زمانى كه عزّت يافته‌اند ، ذليل نشده و از وقتى كه كفر ورزيدند ، ايمان نياورده‌اند و به خداوند سوگند كه حتماً با تو مىجنگند ، پس براى جنگ آماده شو و تداركات را مهيّا كن . سپس رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : مرا راهنمايى كنيد . پس مقدادبن‌عمرو گفت : ما مانند ياران موسى به شما نمىگوييم : - « فإذهب أنت و ربك فقاتلا إنّا ههنا قاعدون » . « 2 » بلكه مىگوييم تو همراه پرورگارت برو و جنگ كن ما نيز از شما پيروى مىكنيم . » « 3 » و در كتاب « السيرة الحلبيّة » آمده است : « سپس فرمود : مرا راهنمايى كنيد . عمر گفت : اى رسول‌خدا ، آنان قريش و عزّتشان مىباشند ، به خداوند سوگند از آن‌گاه كه عزّت يافتند ذليل نشدند و ايمان نياوردند از آن‌گاه كه كفر ورزيدند . به خدا سوگند حتماً با تو مىجنگند ، پس براى آن آمادگى لازم و تدارك مورد نياز را مهيّا

--> ( 1 ) . انفال / 7 . ( 2 ) . مائده / 24 . ( 3 ) . الدّر المنثور 3 / 164 .